مير تقي الدين كاشاني

47

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

سگش را با رقيب از ساده‌لوحى آشنا كردم * كنون ايشان به هم يارند و من چون سگ پشيمانم * * * من و خوارى معاذ اللّه كه من راضى نخواهم شد * اگر از غير هم پيش تو قربم بيشتر باشد * * * همين بس كوهكن را با همه دورى كه از نامش * برافروزد رخ شيرين و خسرو مضطرب گردد * * * معاذ اللّه ز رشك خسروى روزى كه در مجلس * سخن از بيستون گويند و شيرين منفعل باشد * * * كار مشكل مىشود گر غير بىغيرت شود * كز تو كم دورى كند ، هرچند بىعزّت شود هركجا رفت همره او مىرود ناخوانده ، غير * اين‌قدرها كس نمىبايد كه بىغيرت شود غير ، ازو خواهى نخواهى نيست يك ساعت جدا * ترسم اين بىغيرتيها « 1 » ، باعث حرمت شود غير را هرچند غيرت بيش باشد بهتر است * تا ز اندك خواريى رنجش كند صحبت شود غير را قدرت نباشد با رفيعى لاف قدر * گر رفيع القدر گردد ، ور فلك رفعت شود * * *

--> ( 1 ) . كلمه در متن به گونه‌اى نوشته شده كه « بىعزّيتها » هم خوانده مىشود . بىعزّتى با « حرمت » بىتناسب نيست . توجه : غير و غيرت و جدا نبودن غير ازو ، كه بايد موجبات غيرت را فراهم نمايد ، كه ننموده بيشتر متناسب است .